عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

797

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

قاصد و لا امام قائد و لا علم مبين و لا دين متين : آن شخص منافق در امان و مهلت از خداوند تعالى است با گروه غافلان بكامرانى سرگرم است و با گنهكاران شب را بصبح مى رساند نه دانش روشنى دارد و نه دين استوارى . 48 هو يخشى الموت و لا يخاف الفوت : آن مرد متديّن از مرگ مى ترسد و از نابوديش باكى نيست . 49 هب ما انكرت لما عرفت و ما جهلت لما علمت : آن كس كه را كه نمى شناسى ( و با تو بدى مىكند ) بخاطر آن كس كه او را مى شناسى ( يعنى براى خدايش ) ببخش و آن را كه نمى دانى براى آنكه مى دانى . 50 هب اللّهمّ لنا رضاك و اغننا عن مدّ الأيدى الى سواك : پروردگارا رضاى خودت را بما ببخش و ما را بى نياز كن از اين كه دستمان را بسوى غير دراز كنيم . 51 هواك اعدى عليك من كلّ عدوّ فاغلبه و الّا اهلكك : هواى نفس تو دشمن ترين دشمنان تو است بر وى غالب شود و گر نه تو را هلاك مىكند . 52 هموم الرّجل على قدر همتّه و غيرته على قدر حميتّه : همّ و غمّ مرد باندازهء همّتش و غيرتش باندازهء ناموس پرستيش مىباشد . 53 همّ الكافر لدنياه و سعيه لعاجلته و غايته شهوته : شخص كافر همه غم دنيا خورد و براى دنيايش به كار پردازد و منتهى درجه آرزويش شهوتش مىباشد . 54 و قال عليه السّلام فى حقّ من اثنى عليهم هجم بهم العلم على حقيقة الأيمان و باشروا روح اليقين فاستسهلوا ما استوعر المترفون و انسوا بما استوحش منه الجاهلون صحبوا الدّنيا بابدان ارواحها معلّقة بالمحلّ الأعلى اولئك خلفاء اللّه فى ارضه و الدّعاة الى دينه آه آه شوقا الى رؤيتهم و آن حضرت عليه السّلام در بارهء كسانى كه آنها را مى ستود فرمود : علم به خدا و رسول آنها را بسوى حقيقت ايمان كشانيده است و مباشر روح يقين گرديده‌اند ( يعنى ارواح خويش را از زنگار شكوك پرداخته و انوار ايقان را در آن جلوه‌گر ساخته‌اند ) آنچه را كه توانگران و عيّاشان و دشوارش دانستند آنان سهيل و آسانش گرفتند و آنچه را كه نادانان از آن وحشت داشتند آنها به آن مأنوس شدند و در دنيا با بدنهائى